آرزو نمیکنم کسی حالش ب بدحالی من باشه، فقط کاش کسی کمی مینوشت این حوالی کسی مترصد خوندن قصه ست. چشمهام ب قلبم وعده ی خواندن دادن .. شاید خواندن قصه ی خودم از زبانی دیگر ...
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
ی وقتایی لازمِ از زمین و زمان متنفر شی، شاید ب خدا بربخوره.. ناسلامتی صابخونه س و ما مهمون.!! اینه رسم مهمون نوازی؟
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
فندق با وجود همه ی پشتکاری ک بخرج دادیم و میدیم اولین کلماتی که توانایی تلفظش رو با معنی میدونه یکیش اوه یا همون الوِ اون یکیشم بابای یا همون بای بای.. ما با مامان بابا گفتن این شدیم خدا ب داد این نسل برسه ک بای بای گفتن رو بهتر و زودتر از سلام بلد میشن.
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
شرابی خوردم از دست عزیز رفته از دستی..نمیدانم چه نوشیدم که سیرم کرده از هستی..خودم مست و غزل مست وتمام واژه ها مستند..
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
هیچ چیز توو دنیا ارزش این رو نداره ک بخوای بخاطرش مدتی هر چن کم از نوشتن دست بکشی..!!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|