چقد برای رفتنت زود بود..چقد دنیا ب تو حال خوب بدهکار است..
من هنوز زانوهای بی جون احسان یادمِ هنوز یادم نمیره اشکاشو بوسیدن دستاتو..
خانه ابدی مبارک بخواب ک تخت خالیت جگر سوز است بخواب ک دنیا سرابی بیش نیست دخترخاله جان..
د و س ت ت د ا ر م . . .
برای چندمین باره از ساعت 10 شب تا این موقع صبح میرم چکش میکنم ببینم خوابه یا بیدار..دیشب انقد خسته برگشت خونه ک شام نخورده خوابش برد ولی من رو خواب نبرد یعنی در واقع جهان آلوده ی خواب است و من در وهم خود بیدار..!!!
آبی بصورتم زدم موهامو پشت سرم جم کردم و چای ساز رو زدم رو مود چای..در یخچال رو باز میکنم تا صبحونه رو اماده کنم اما تو این فاصله ای ک داشتم انتخاب میکردم چی بردارم اب جوش اومد و من چای رو دم کردم..عسل و کره برداشتم پنیر محلی دوتا تخم مرغ گذاشتم بیرون..کتابم رو برداشتم چن صفحه ای بخونم ک یهو ی صدای بلند و خونه ک در یک سکوت و تاریکی بدی فرو رفت ی لحظه..برق رفت و من همون لحظه متوجه نشدم..
کاش برقِ بیاد، نیاد هم چای سرد میشه هم کره آب..منم ک دلم میخواد بدونه حواسم بهش هست..
این ک نگفتی دوستم داری مثل این بود ک در جنینی سقط شوم! بگو دوستم داری تا ب دنیا بیایم، تا برایت حرف بزنم، شعر بخوانم، راه رفتن یاد بگیرم و بدوم.
"قهوه ی سرد آقای نویسنده"
#روزبه معین
عشق میتونه شبیه ترین اتفاق ب دمیدن روح در آدمی، باشه..
دلتنگی میگه با تاخیری ک داشت کاش ب پروازش نرسه، منطق میگه اگ دوسش داری دلتنگی رو بذار کنار و براش انرژی مثبت بفرست با دعاهای قشنگتر..
شاید من هنوز همان کودک تنبل سالهای دورباشم، ک هیچوقت تکالیفش را ننوشت، ک گاه گاهی روزگار گوشم را میپیچد لای انگشتان زمختش و صدایش را در مغزم ول میکند تا بنویسم..!! ولی من هر روز مسلطتر ازدیروز پای تخته زندگی ثابت کردم، ک نانوشته هم میدانم آخ ک چقد دیدنی میشود قیافه ی آموزگار وقتی ک مجبور میشود بپذیرد من با قوانین خودم دست نیافتنی ترم..