روزهایی در زندگیم بوده و هست و مطمئنا باز هم خواهد بود ک دوس دارم با نخ نازک دلخوشی ب هم وصلشان کنم و مث بادبادکی تو آسمون ب پرواز دربیارم و دست زیر چانه نفس عمیقی بکشم ب معنی خیال راحتی ک دس کسی بهشون نمیرسه.. آدمها ب سندروم گرفتن دلخوشی از دیگران مبتلان؛ تو مراقب حال خوب و دلخوشیات باش..
ترجیح میدهم کمی سکوت خرج مهربانی کنم، آدمهای نامهربان آبروی آدمها را خرج خودخواهی میکنند..
مادرم..
از تو بیشتر بگویم یا به جمله ای اکتفا کنم؟...که تو در زندگی من ترجمه و معنی و مفهوم تمام و کمالِ زیباییهایی..
از ی سنی به بعد.. دیگه تنها عامل جذابیت آدما، شعورشونه..!!!
او موهایم را میبافت و من خیالاتم را.. او مویی در دست و من خیالی در سر.. دستهای او لای موهایم وخیالات من در سرم میرقصید..او میگفت و من میشنیدم، او میدید و من تصور میکردم ، کوهی از باور است مقابل یک دنیا تردیدم.. اما...!!!
از حرف ب حرف الفبای فارسی هزار هزار گلوبند از جنس شعر برای قلبش دارم..