تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خارخار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیانکن در افتادی. تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است. تو را این ابر ظلمت گستر بیرحم بی باران تو را این خشکسالی های پی در پی تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد. تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونههای سوخته از آفتاب دشت تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکندهست خواهی رفت. و اشک من ترا بدرورد خواهد گفت من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست میمانم من از اینجا چه میخواهم، نمیدانم امید روشنائی گر چه در این تیرهگیها نیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه میرانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر میافشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح میخوانم و میدانم
تو روزی باز خواهی گشت..
#فریدون مشیری_ریشه در خاک
دوس دارم برگردم ب زمستونای مثلا 7،8سال پیش..!!
سياستمداران اگر با هم توافق كنند دارائیمان را ميدزدند و اگر به اختلاف برسند جانمان را ...
#کارل مارکس
اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح در خصوص سقوط هواپیمای مسافر بری خطوط هوایی اکراین:
خودمون هواپیما رو زدیم
اسمشو میذارن خطای انسانی :)
قدیما صبحها کمی خیال خوش و آرزوی شیرین در چایمان میریختیم، و هم میزدیم و چای شیرین صبحانه مان تمام روزمان را میساخت..
اما حالا چه؟ هر روز صبح خبری تلخ در چای کهنه دم تازه جوش صبحانه میریزیم..هضم نمیشود اینهمه تلخی.. قدیما کسی صبحها نمیمرد، لااقل کمی زندگی در جیب لباس همه بود اما حالا چه؟ صبح نشده مرگهای دسته جمعی، هواپیما، اتوبوس، جنگ، ترور...!!! حالا بجای زندگی و امید، مشتی مرگ و دلهره در جیب همه ست، جیبها نخ نما شده، دیگر جای سوزن انداختن ندارد برای خبرهای بد جیبهای تازه ای بدوزید که آنطور که معلوم است خیال تمام شدن ندارد..
بلاخره ی طوری میشه، انقد نزنین توو سر خودتون :)
ب زخمهای روحمان مرهمی از جنس خاطرات و امید میزنیم..ما دهه شصتیا با جنگ ب دنیا آمدیم و با جنگ تمام میشویم، حالا ترامپ هم نباشد خودمان که هستیم هر لحظه در حال جنگیم، با خودمان با نرسیدنهایمان..من تمام عمرم را در جنگ با تقدیر سپری کردم، برای همین است که ترس دیگران از جنگ برایم غیر قابل درک است، من یک عمر بازنده ی سرافراز بودم.. با دستهای خالی جنگیدم..نمیفهمم ولی گویی درونِ من سربازی بازمانده از جنگی سخت، برای فراموش کردن دورانی تلخ دست و پا میزند...!!
داشتم این چرت و پرتا رو مینوشتم که با این خبر مواجه شدم..
برخی منابع خبر از شلیک موشکهای بالستیک ایرانی به سمت پایگاه عینالاسد در عراق که محل استقرار نیروهای آمریکایی است ، میدهند/فارس
باور کن لازم نیست همه را راضی نگه داری !
لازم نیست نگرانِ چگونگیِ قضاوت شدنت در ذهن آدم ها باشی و لازم نیست خودت را با اعتقاد و باورشان هماهنگ کنی !
مطمئن باش هرچقدر هم که زمان بگذاری و هرچقدر هم که خوب باشی ؛ حریفِ تمامِ سلیقه ها ، اندیشه ها و باورها نخواهی شد !
#نرگس صرافیان
مشغول کاری باشی و مادر بیاد بپرسه، کمک لازم نداری؟ و منتظر جوابت نمونه و دست به کار شه، از شگفت انگیزترین اتفاقاتیِ ک ی جون به جونات اضافه میکنه..علی الخصوص که حین کار بدون مقدمه شروع کنه به حرف زدن..دو روزِ قبل از ترور حاج قاسم، برای من روزهای قشنگی بودن..ی 48 ساعت بی نظیر..
مینویسم برای ب یادگار ماندن..
ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯه ﭘﺎﯼ من است، شاید ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻓﺮﺩﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﺸﺎﺭ بیاوﺭﺩ.ﻫﯿﭻ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﻟﻌﻤﻞ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖﻫﺎ ﺑﺎﺷد...
#ﮐﺎﺭﻝ_ﮔﻮﺳﺘﺎﻭﯾﻮﻧﮓ
حالم خوب نیس، جهانم پر از بغض است..حاج قاسم کاش جهان من را هم از شر استکبار غم و اندوه پاک کنی..!!!
حالم از هر چیزی که وابستگی مادی برای آدم دارد بهم میخورد، دلم کمی آسمان میخواهد..
امروز جسم پاک قهرمان زمانم خاک وطن را طواف کرد و من این بغض لعنتی و این حسو ارتباط عاطفی عمیق که با روح این ابرمرد برقرار شد نمیدانم از کجا می آید ..حالم خوب نیس، گاهی با اشک گاهی با نوشتن دنبال آرامشم..ولی باز آشوبم.. حالوروزم شبیه به روزهاییه که پدرم رو از دست دادم..
مغزم سوت میکشد، تو بگو تا بنویسم..
بنویسم از مردمان عجیبی که دروغ را باور میکنند و راست را دروغ میپندارند، برای من قهرمانها همیشه موجوداتی افسانه ایند، حتی شنیدن از آنها من را به وجد می آورد.. بعد فک کنید قهرمانی در دنیای واقعی کشف کنم، قهرمانی ک تماما و بظاهر شبیه به خیلی از ماهاست..راه میرود، لبخند میزند، مث تمام آدمهای عادی لباس میپوشد..با این تفاوت که با کلمه ی ترس بیگانه است، مگر میشود برای آدمهای نترس نمرد؟!!!
آخر هم نگفتی و مسکوت ماند، چه باک که من برای آرام شدن قلبم مینویسم..وگرنه که این نوشته ها لیاقت میخواست تا صاحبشان باشی..
خوش آمدی که این شهر و دیار هم مثل من شیفته ی قهرمانهاست...
عزیزِ درونگرا...
لطفا همونقدر که در ابراز احساسات مثبت و خوب مشکل دارید، سعی کنید از ابراز احساسات منفی و بد پرهیز کنید!!
"با تشکر"
گفت: نمیتونم احساساتم رو بروز بدم خجالت میشکم..گفتم: کاش موقع ابراز احساسات منفی و بداخلاقی هم یادمون نره خجالت بکشیم...!!!
میدانی وقتی هیچ چیز سر جای خودش نباشد و همه چیز در زمان و مکان اشتباهی باشد، درمانده میشوی از تشخیص درست و غلط.. من همیشه قلبم را باور داشتم خوب و بد را بلد است..حالا شما فک کن ب اشتباه بودن همه چیز ایمان داشته باشی و قلبت بگوید چیز درستی این بین اشتباهی است، یک اشتباهی که اعتبار ببخشد به همه چیز، غم انگیز است..
زمین جای قشنگی نیس، خدا هم دلِ دوری خوبان را ندارد...
شهادتت مبارک سردار قلبها..
همبازی دوران بچگی و همراز تمام عمرم سلام..هنوزم هم بیاد قدیما دلم جاهایی رو مطلبه که زمانی باهم ازش گذشتیم، هنوز هم اون روزا برام بهترین روزهان، هنوزم تو برام بهترینی، هیچوقت یادم نمیره شبی رو ک تا صبح تو سرمای زمستون کنار آتیش نشستیم و حرف زدیم، حرف زدیم و حرف زدیم و حواسمون به روشن شدن هوا نبود، از آرزوهامون رویاهامون، بلند پروازیهامون..یادم نمیره همون دو روز هفته رو که بودی، برای جبران هم شده توو100درصد کارا کمک میکردی، روزایی که هر دو همزمان هم درس میخوندیم هم کار میکردیم..هنوزم تک تک نامه هاتو دارم،تمام کادوهات..همیشه از خدا بخاطر بودنت ممنونم، بدون شک وجود تو خوشبختی و خوش شانسی بزرگی توو زندگی من محسوب میشه، همیشه باشی.. درسته که کیلومترها ازم دوری و جاده های بیشماری باید دست به دست هم بدن تا دیدار میسر بشه، ولی من از همین فاصله ی دور هم دارمت و این برام کافیه... تولدت مبارک جانِ دلم رضای عزیزم..
کاش هیچوقت لازم نباشد ب گذشته برگردم ، لااقل حالا که به زور جان کندن سعی کردم با خودم کنار بیایم و من و گذشته کاری به کار هم نداشته باشیم.. اگر به گذشته برگردم یکراست میروم به روزی که درآن شکل گرفتم، چون بدون شک آرزو میکردم هیچوقت سر از این دنیا درنمی آوردم، من جابجا کردن کوه برایم کار ب مراتب راحتتریست تا قانع کردن و شیرفهم کردن آدمها... پس انقدر همه چیز را با فهم و منطق ناقص خود نسنجید چون شما خدا نیستید و عقلی محدود به آنچه که در ظاهر میبینید دارید ؛ قضاوت نکنید..آدم را به یکباره پر از خالی میکنید، آدم را پشیمان از خوب بودن..آدم را ناامید از آدم بودن..!!
اسم احساسی که به یکباره زیر پوست آدم به غلیان و جریان می افتد و میلولد را چه باید گذاشت؟
#لحظه نوشت
آدم توو جمع دوستاش، با رفیق شفیقش؛ انقد احساس امنیت میکنه که حتی میتونه از مشکلاتش جوک بسازه و با صدای بلند ب ریش مشکلات بخنده.. لامصب دوست خوب برای آدم.. حکم اسفناج رو داره برای ملوان زبل.. به جادویی بودن اسفناج میشه شک کرد به جادوی دوست هرگز..