در یک بعد از ظهر نسبتا گرم اردیبهشتی ک داره نفسای آخرش رو میزنه ..زیر غذایش (قورمه سبزی ) را خاموش میکند پیاله های ی فرنی را در یخچال گذاشته یک دستی ب سرو روی آشپزخانه کشیده..و بعد توو دو دیقه آماده میشود ک از خانه بزند بیرون.. زمانی ک برای آماده کردن سالاد گذاشته بیست برابر زمانیِ ک برای خودش گذاشت..
تا اذان و آمدن مهمانها زمان زیادی مانده بود و حوصله ماندن در خانه و در انتظار مهمان نشستن را نداشت...
پیامکی ب مادر میفرستد " همه چی رو آماده کردم مامان ..اومدی فقط چای ساز رو بروشن...قبل مهمونا خونم..
ی بطری آب معدنی میگیره ..سر راهش دوتا شاخه گل هم میگیره..بیس دیقه بعد کنار قهرمان زندگیش بود.. از صبحی ته دلش خالی بود..دلش حرف زدن میخواست و طبق معمول همیشه میرفت سنگ سرد و سختی رو بجای پدر بغل میکرد ..
بیست دقیقه بعد اون طرف خیابون کسی برایش دست تکان داد..رفت سمتش با دستهای مردانه اش دستش را محکم فشار داد چن دیقه توو این حالت مشغول صحبت با اون شد..نگاهی به ساعتش کرد اومد ک برگرده ولی اون دستهای مردانه اجازه ندادن.. گفت بپر توو ماشین من دو دیقه دیگه میام..
توو مسیرِ چن دیقه ای ..چقد احساس کرد ک دوسش داره..پیاده شد دو کیلو زولبیا بامیه گرفت ..
قبل از پیاده شدن از ماشین ی دونه بوسش کرد خندید..جعبه زولبیا بامیه رو داد دستش گفت ماشین رو پارک کنم اومدم..
همه ی مهمونا قبل اذان رسیدن ..مهمونا ک رفتن هنوزم ته دلش خالی بود.
لامصبا اسم بعضیاتون رو تریلیم نمیکشه نکنین اینکارا رو :|
اونوقت میگن چنوقته ب همه گیر میدی..
برچسبها:
یک فنجان غرولند
ﺩﻋﺎﻳﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎ ﻃﺎﻫﺮ :
ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﺎﻥ ﺗﻜﻴﻪ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ، ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ .........
ﮔﺎﻫﻲ ﺩﻟﮕﺮﻣﻲ ﻳﻚ ﺩﻭﺳﺖ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺗﻮﺳﺖ .
ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ ﺑﺎﺩ ﺳﺎﻳﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻴﻜﻪ ﺷﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﻋﻠﺘﻨﺪ ﻧﻪ ﺷﺮﻳﻚ ،
ﻭ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻜﻨﺪ ﻧﻪ ﺩﻟﻴﻞ .
#مناجات
برچسبها:
یک فنجان مناجات
در شهر ما از بس ک خاطرخواه داری
من شک ندارم نسبتی با ماه داری
#شایان مصلح
این حجم از مهربانی رو باور کنم آیا؟؟ از دیروز به اینور کرور کرور پیغام و تلفن .. حالا در اینکه موجودات جوگیری هستیم شکی درش نیست ولی چطور شده یک شبه همه دلشان برایم تنگ شده؟؟ بعضیهایشان را نمیشد باور نکرد..ولی قسمت اعظم این خیل دلتنگ و مهربان از سر جوگیری و ماه رمضون و روزه داریِ.. !!! چقد زود متحول میشن بعضیها...
+جناب آقای احسان خان علیخانی مام بسی دلمان برایتان تنگ شده..ن برای آن چشم و ابرو کت شلوارهای زیبا ک دلمان برای ماه عسلی ک سالهاس لحظات دم افطار رو برام شگفت انگیز رقم زده تنگ شده..امیدوارم امسال برنامه آبکی ب خورد مردم ندی :)
برچسبها:
یک فنجان زندگی
امشب وقتی رامبد جوان از دهه هفتادیا حرف میزد با ذوق و شوق و هیجان حرف میزد وقتی رسید ب دهه شصتیا یکم مکث کرد ی خنده ی تلخیم زد ..انگار طعم تلخ سوختن رو مزه مزه کرده باشه گفت خب دهه شصتیا خیلی آدمهای صبوری هستن.. !!! بنظر من توو اون دهه نباید هیچ آدمی بوجود می اومد ..نمیدونم با وجود جنگ و بدبختی اون زمان چرا اینقد دهه شصتی داریم..؟!!
+ماه رمضون برای من ی هفته س شروع شده دارم ادامش رو میرم ..چقد من دوس دارم این ماه رو نفس کشیدن توو همچین اتمسفری رو .. هر چند ک دیگه هیچ چیز مثل سابق نیس ولی خدا همون خداست..
پارسال یک همچنین شبی بود که ی گمشده رو پیدا کردم..و امسال شاید گمشده ی ی نفرم و پیدام خواهد کرد..
یاد سحر اولین روزه ای ک گرفتم افتادم یادش بخیر ...
آدمایی ک بودن و دیگه نیستن ..
چقد امروز شوکه شدم از مرگ قاسم افشار روحش شاد ..
برچسبها:
یک فنجان اتمسفر,
دل نگار
چقد خوبه این جناب خان..
دمت گرم آقای رامبد جوان ..
هرچی هست راه حلش کوچ نیس..
یا باید بسازی "آباد کنی" یا تا تهش بسوزی ..
هر کاری میکنی بیشعور نباش ن انقد مثبت ک نبینی بحران و بدبختیا رو ن انقد منفی ک امیدت رو از دس بدی.. واقع بین باشیم ..عقلت رو بدی دس ی جماعت معلوم الحال باختی :)
برچسبها:
یک فنجان دل نگار
بیاد روزهای سرخوشیم ب یاد کودکانه های وجودم برای بزرگ شدن و شبیه مادر شدن.. لباسهای مادرم را تن کردم.. امروز اما ن کفشهایش برایم بزرگ و از پایم در می آمد ن لباسهایش گشاد.. حتی بعضی از لباسها کوتاه بود..!! حس دختر بچه های شلوغی رو داشتم ک درد جایی در لغت نامه شان نداشت.. عطر پیراهن مادرم گلهای روی روسریش بهشت را بر روی زمین آورده بود..از بچگی دلم میخواست بزرگ ک شدم شبیه مادرم بشوم.. یک بانوی بی نظیر یک مادر پرستیدنی.. مادرم زیبا بود و هست و خواهد ماند..از وقتی ک یادم می آید دلم میخواست شبیه او باشم..ن آنجلینا جولی ن نیکل کیدمن هیچ کدام ب گرد پای مادرم نمیرسن ک عقده پیدا کنم خودم را تیکه تیکه کنم برای زیبا شدن.. امروز ک لباسهایش را پوشیدم و مانند بچگیهایم زیر انبوهی از لباسهای تمیز و مرتب و خوشبو و رنگارنگش گم شدم بازهم خنده های مادرم کودک درونم را نوازش میکرد لباسهای مادرم اندازه ام بود اما هر جور با هر خط کش و چرتکه ای حساب میکردم میدیدم من او نمیشدم مادرم امنترین آغوش دنیاست مادرم دریاست مادرم دنیاس مادرم ماه است مادرم خورشید است خدا تمام کائناتش را در وجود مادرم خلاصه کرده..!!!
ن ..من برای بزرگ شدن کوچک بودم .. مادرم عین آسمون تمام زندگیمو در بر گرفته سایه اش..میدانی (.....)؟ گاهی ب این فکر میکنم ک من انقدی هستم و دارم ک دخترم مرا انگونه بخواهد ک من مادرم را؟؟؟
+این متن رو خیلی دوسش دارم.. چند ماه پیش دلی برای مادرم نوشتم..
برچسبها:
یک فنجان دلنوشت,
مادرم,
حقیقت
شاید تنها نشونه بهارِ امسال واس من همین نیمه شعبان بوده باشه .. بهار امسال به هیچ نمی ارزید اگر با میلادت مزین نمیشد..عید بر همگی مبارک..
روز معلم رو به تمام معلمهای سرزمینم از جمله مادر عزیزم تبریک میگم :))
برچسبها:
یک فنجان زندگی
زمانی ک دست ی نفر رو میگیرین باش همراه میشین ..مسیرتون چ گذشته اش باشه چ آینده اش چه حتی طول ی خیابون.. پا به پاش برین.. دستی که پایی رو وادار کنه ب همراهی ، خیلی زود رها میشه تنها میشه..
آدمها رو شونه ب شونه قدم به قدم همراهی کنید.. بذارین باور کنن شش دانگ حواستون به خودشونِ ..بذارین باور کنن اونی ک بیشتر از هر چیزی براتون مهمِ وجود و حضورشونِ..
آدمها رو قدم به قدم همراهی کنین ن ی قدم عقبتر ن ی قدم جلوتر..
برچسبها:
یک فنجان دل نگار