دنبال سکه می گردم می خواهم به گذشته ها زنگ بزنم.. به روزهای خوب ، به دل های بزرگ ، به جوانی مادرم ، به جوانی پدرم،به کودکی که کوچه ها را خاطره کرد.
می خواهم زنگ بزنم به دوچرخه ی خسته ام ، به مسیر مدرسه ام که خنده های مرا فراموش کرده ، به نیمکت های پر از یادگاری مهر ، به زمستانی که با زمین قهر نبود ، به چراغ نفتی رنگ و رو رفته ای
که همه ی ما را با عشق دور هم جمع می کرد اما می دانم آن خاطره ها از آن محل کوچ کرده اند.
می دانم هیچ سکه ای در هیچ گوشی تلفنی دیگر مرا به آن روزها وصل نخواهد کرد...
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
ﺍﺯ دانایی ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ: ﭼﮕﻮﻧﻪ میﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻋﻘﻞ کسی پی ﺑﺮد؟
پاسخ ﺩﺍﺩ: ﺍﺯ ﺣﺮفی ﮐﻪ میﺯﻧﺪ
ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ: ﺍﮔﺮ ﭼﻴﺰی ﻧﮕﻔﺖ ﭼﻪ؟
پاسخ ﺩﺍﺩ: ﻫﻴﭻﮐﺲ آنقدر ﻋﺎﻗﻞ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﺪ...!
+چ پلهایی ک پشت سرمان خراب نکردیم بخاطر قیل و قالهای الکی و چ آدمهایی که برای بازگشت دوباره سقوط کردند..!! میدانی حرفمان حق هم ک باشد راه دارد اینکه خیال کنیم صدا هرچه بلندتر شنونده بیشتر اشتباه محض است .. هر چه بلندتر داد زدیم کمتر شنیده شدیم.. گاهی مجبوریم ب سکوت ..اگر درک نمیکنید لا اقل متهم نکنید.. زبان استخوان ندارد اما استخوان میشکند..
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
عبور؛ محسن یگانه
ترسم از غریبه هاست وقتی آشنا بشن حسرت و یه رد پاست آخرش برای من
سرنوشتمو ببین مهربون ترینشون غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرون
پا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفت
برچسبها:
یک فنجان ترانه
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
ب ی دوستی گفتم فک میکردم بزرگ شدی ولی نشدی..!!
الان ک با خودم فکر میکنم میگم کاش آدمها هیچوقت بزرگ نشن..دنیای آدم بزرگها سیاه و سفید و خاکستریِ.. آدمهایی که بجای رنگی کردن دنیای هم سیاهترو تاریکترش میکنن ..آدمهایی که دائم توو گذشته ان با نوستالژی ها زنده ان ..با دنیای رنگی و روشنی ک بازگشت بهش تقریبا ناممکنِ.. آدمهای بظاهر قوی و در باطن ضعیف ..آدم بزرگها کمتر میبخشن و بیشتر انتقام میگیرن و تلافی میکنن ..کاش ب دنیای بچگی برگردیم زمانی ک میگفتیم قهرم تا قیامت و چن لحظه بعد قیامت میشد..دنیایی که اگر چشم میبستیم خیالمون راحت بود ک گم نمیکنیم و گم نمیشیم ..دنیایی که...
لعنت به دنیای آدم بزرگها ک جز حرمت شکنی و فاصله و سیاهی چیزی نداره برای آدمهاش...!!
+خوشحالم ک بزرگ شدی مثل همیشه برات آرزوی بهترینها رو دارم ..امیدوارم بجای سیاه و تاریک شدن خودت دلیلی باشی برای نقض تمام حرفهام..
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
روز به روز بى احساس تر ميشويم.. روز به روز دلسردتر ...روز به روز اعتمادمان نسبت به آدمهاى اطرافمان كمرنگ و كمرنگ تر ميشود..!!
ما..
بى آنكه خودمان با خبر باشيم .. ديوارهايى شده ايم براى نوشتن يادگاری آدمها
آدمهاى بلاتكليفى كه خودشان نميدانند از زندگى چه ميخواهند.. از صبح كه چشم بازميكنند.. تا سياهی شب .. به جاى زندگى كردن ..به جای دوست داشتن..به جاى عاشقى كردن.. روزمرگى ميكنند و روزمرگى..!! آدمهايى كه حتى برايشان مهم نيست روی كدام ديوار مينويسند!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
توو این چنوقته ک مادر از لحاظ روحی روانی حال خوبی نداره.. وقتی میخنده ب معنی واقعی کلمه ب این نتیجه میرسم که بزرگترین دلخوشیم توو دنیاست..!!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
گر نگه دار من آنست ک من میدانم .. شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد..!!!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
زورم ب فرش کردن دنیا نمیرسد..کفشهایم را میپوشم ..!!!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
گفت: جایی منطق میاد که چشم و گوش باز باشه و جایی دل میاد که چشم گوش بسته ..
با ی قسمت از حرفش مخالف بودم ولی حوصله نداشتم بگم با کجای حرفت مخالفم ی لبخند برای تایید حرفش زدم و بعدشم ی سکوت ..!!!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
- میدونی اگ بهم بگن اون آرزویی ک حاضری بخاطرش تمام زندگیتو بدی، تا ب واقعیت تبدیل شه..چیه؟
+چیه؟
- اینه ک برای چن لحظه هم که شده فک کردنم متوقف شه..
+ حالا ک اینطور شد باید بگم خدابیامرزدت ؛ هر وقت قلبت متوقف شد فکر کردنتم متوقف میشه آخه فقط مرده ها فکر نمیکنن ..و زندگی همینِ ..
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
اولین حرفی که میزنه بعد اینکه من رو میبینه..(تصادف کردی؟ )
دستم ناخودآگاه میره سمت دهنم ..میخندم میگم اینجوری آدم از مسافر استقبال میکنه؟ بغلم میکنه میگه حالا تعریف کن ..میگم چی رو؟میگه تصادف رو.. میگم حالا کی گفته تصادف کردم..میگه قیافت..میگم باید آدم خوش شانسی باشم فقط لبم اینجوری شده..میگم خیلی زشت شدم ن؟؟ میگه کم ن.. بعد خندید و ب عادت همیشگی سرم رو با ی دست محکم کشید توو بغلش و با ی لحن خاص و بانمکی گفت بی معرفت کجا رفتی نمیگی فسقل عمه شو لازم داره؟ میگم برا فحش خوردن دیگه ؟ میگه ببین میگم تصادف کردی میگی ن..میگم خیلی تابلوئه میگه آره بابا جدای اینکه بیریخت شدی مختم تاب ورداشته بعد با سرعت نور جیم میشه :)
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
عیب زندگی اینه که ؛
هر چی بیشتر میگذره دایره کسانی که میشه بهشون اعتماد کرد کوچیکتر میشه :)
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
خیلی دلم میخواد تصویر خودم رو توو ذهن آدمها ببینم ..!!
همیشه با دلیل یا بی دلیل جلو آیینه می ایستم و مدتها ب چهره ی خودم خیره میشم..گاهی وقتها توو چشام دختر بچه ی 8..9 ساله ای پر از حس زندگیِ ..دختر بچه ای که فقط جسما بزرگ شده..ی وقتهایی هم پشت چهره ی جوون و پخته ی اون تصویرِ تووی آیینه، ی پیرزن 70 ساله میبینم...ی پیرزن زجر کشیده و تنها..چهره ای ک حتی شاید 30 رو هم نشون نده اما چشمها گاهی عجیب بازی در میارن.. دلم میخواست میتونستم تصویر خودم رو توو ذهن آدمها ببینم .. ی چیزی شبیه ب آیینه.. ک ب جای تصویر تکراری و همیشگی ..خودِ واقعیِ من رو توو ذهن آدمها نشونم میداد ..
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
لبی ک یهویی در عرض تنها شاید 30 دقیقه ب حدی ورم کرد ، ک صاحبش جلو آیینه ک ایستاد از قیافه ی خودش وحشت کرد...
ناموفق ترین پروتز هم انقد آدم رو از ریخت نمینداخت..
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
وای از دنیایی که تووش ذهنت از سرت شلوغتر باشه :)
#افکار وحشی
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
«ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر، ای ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سپید شد.
ای ما نثار عافیت تو»
# محمود دولت آبادی
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
هیچوقت باطن زندگی خودتون رو با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکنید...!!!
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|
دیر فهمیدم که من مسول طرز فکر آدمها نیستم
تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم سکوت و سکوت و سکوت...
انگار که لال شده باشم؛
شاید هم کور و کر!
دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم
و نه حتی حوصله اش را
می دانی؟
دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم
بگذار هرکه هرچه خواست بگوید
واقعا چه اهمیتی دارد؟
من در لاک خود راحت ترم
آن جا می شود آرام و بی دغدغه زندگی کرد.
# فروغ
+
تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام
|