و من که درمیان روزمرگیهایم هر روز و هر لحظه واژگانی ناب پنهان میکنم در جیب آن پیراهنم ک بوی زندگی میدهد..
ما فکر میکردیم جهاناز تنهایی مان بزرگتر است ،چمدان برداشتیم وراه افتادیم ... به هر کجا که رسیدیم تنهایی دهان باز کرد و جهان از چمدان مان ریخت !... 👤افسانه سعدی خانی
HoMe EmaiL ProFiLe MozHgaN