ترسم از غریبه هاست وقتی آشنا بشن حسرت و یه رد پاست آخرش برای من
سرنوشتمو ببین مهربون ترینشون غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرون
پا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفت
ما فکر میکردیم جهاناز تنهایی مان بزرگتر است ،چمدان برداشتیم وراه افتادیم ... به هر کجا که رسیدیم تنهایی دهان باز کرد و جهان از چمدان مان ریخت !... 👤افسانه سعدی خانی
HoMe EmaiL ProFiLe MozHgaN