نشسته بودیم گرم صحبت بودیم که یهو دیدم ی حبه قند انداخته توو چاییم قندِ داشت عین این قرص جوشان توو لیوانم حل میشد ..حباب میشد.. حس میکردم اعصاب منم داشت عین این قنده حل میشد ..حبابا تموم نشده لیوان چای رو خالی کردم رو هیکلش ..نیششو ک تا بنا گوشش باز بود بست..کیفم رو برداشتم و اومدم بیرون فقط ب این فکر میکردم چطور صداش در نیومد چایی داغ بود و جیکشم درنیومد..!!پیرهن و شلوارش ک داغون شد خودش رو نمیدونم :)
3 ساعت پیش استوری گذاشته بود و معذرت خواهی کرده بود.. واتساپ ی کلیپ فرستاد برام و بازم معذرت خواهی کرد..
+مریضیِ یا وسواس یا هر چیز دیگه ... مسخره کردن دیگران اونم توو جمع اصلا کار قشنگی نیس.. حداقل من خیلی آدم خوش اخلاقی نیستم اینجور وقتا..!!!