احساس کردم قلبم صدها کیلومتر کِش اومده.. مخصوصا صبح که نشد رضا رو بغل کنم و بدون خداحافظی اومدم..خانمه نگام میکرد وقتی داشتم اشکام رو پاک میکردم..!! چن ساعت بیشتر نمونده ک برسم اهواز و قلبم ک همچنان داره کِش میاد..

+ یاد گرفتم ب خدا اعتماد کنم ..!! درسته گاهی غم و شادی با هم میان.. درسته گاهی پر از چراهایی میشیم ک پُرمون میکنه از خالی از ی حس بی نهایت تلخ ..اما در عوض از بابت خیلی چیزها و آدمها دلمون رو قرص میکنه ..!!

+ تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام |