بدون تردید هیچ دیوانه ای در این هوای بارونی و این خیابونای آب گرفته مانتوی بلند نمیپوشه..فک میکنم تنها دختر دیوونه ی این شهر منم دختری با مانتوی مشکی بلند، وقتی باد دستِ دامنِ کلوشِ مانتویش را گرفته و به این طرف و آن طرف میبَرَد تا دختری ک خیال داشت از هر آنچه هست لذت ببرد، از باد و باران و زمین و زمانِ خیس، دلهره ی کثیف شدن لباسش را نداشته باشد..!! دختری ک میخواهد دست کودک درونش را بگیرد و تمام خیابانهایی ک از آنها خاطره داشت را بگردد و بچگی های نکرده اش را لی لی برود..

+ تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام |