کاش امکانش وجود داشت و میتونستیم، ی قسمتهایی از زندگیمون رو که شامل اتفاقات و لحظات و آدمهای اشتباهِ و چیزی جز رنج وغم و اندوه نداره رو بُرش بدیم، قیچی کنیم بندازیم دور، بعدش این سر زندگی رو دوباره به اون سر زندگی بخیه میزدیم و وصل میکردیم..
کاشکی زندگی مث ی کوله پشتی بود، مختصر و مفید فقط چیزای خیلی ضروری رو بر میداشتیم..
همه ی آدمها خسته ان، رو شونه ی همشون دنیا دنیا زندگی نکرده وجود داره..همشون دنبال اینن ی روز بشینن بقچه ی زندگی رو باز کنن و آرزوهای بزرگ و کوچیکشون رو به دیوار امنی سنجاق کنن و روز شمار بذارن توو تقویمی که تووش نشدن و نرسیدن و جاموندن جایی نداشته باشه..اما این روز انگار هیچوقت قرار نیست برسه ..شاید نباید زندگی رو انقدر جدی میگرفتیم، که مجبور بشیم ی عمر برای افتادن یک اتفاق خوب منتظر بمونیم و غافل از قافله عمر...