بعد از ظهر شنبه 24 اسفند 98

آخرین شنبه ی سال هم، نفسهای آخرش را میزند، این شنبه اما برخلاف تمام شنبه های سال و تمام عمر ک نخواستنی ان، پر از دلتنگیست، دلت نمیخواهد تمام شود یا لااقل این مدلی تمام شود..از هر کدام از روزهای هفته یکی یکدانه مانده، چند قدم مانده تا بهار و هیچ کس نمیداند آخرین قدمش در زمستان خواهد بود یا ب بهار خواهد رسید؟

قول میدهم اگر زمستان دیگری آمد و من بودم، قدر تک تک لحظه های اسفند را بدانم ب تلافی امسال.. ب تلافی تمام روزها و لحظاتی ک میشد ولی قدر ندانستم..

روزهای قشنگی نیست این روزها.. بجای سنبل و سمنو دستهایمان بوی الکل میدهد، کاش روزهای بی دغدغگی از راه میرسید، بی دغدغه ی ویروس و فاصله و قرنطینه بهار را با تمام وجود در آغوش میگرفتیم..

+ تــاریـخ ساعـت به قـلـم الهام |